X
تبلیغات
رایتل

پایگاه مجازی امام علی(ع)

معجزات امام علی(ع)

سلام گام بیست وهشتم

این دفعه برای شما عزیزان معجزات عجیب امام علی(ع) را می گزارم امید است شما فقط یک بار نظر بدهید 

روی ادامه یمطلب کلیک کنید.  


مکالمه امام علی (ع) باخورشید

ابن عباس می گوید: وقتی از فتح مکه باز می گشتیم شب هنگام در هوازن بودیم، پیامبر به علی بن ابیطالب (ع) فرمود: یا علی ! برخیز و منزلت خود را نزد خدا دریاب و بهنگام طلوع خورشید با آن سخن بگو. من به فضل گفتم بلند شو ببینم علی بن ابی طالب (ع) چگونه با خورشید سخن می گوید . وقتی خورشید طلوع کرد بلند شد و خطاب به خورشید سخن میگوید . وقتی خورشید طلوع کرد بلند شد و خطاب به خورشید گفت: سلام بر تو ای بنده ی صالح پایدار در طاعت پروردگار خویش. خورشید در جواب گفت و علیک السلام ای برادر رسول خدا و وصی خدا (ص) بلند شد و سر او را گرفت و بلند کرد و دست به صورت او می کشید و می گفت بلند شو حبیب من که اهل آسمان از گریه ی تو به گریه آمدند و خدای عزوجل بخاطر تو بر حمله عرش مباهات کرد. [۱]

برگشت خورشید

وقتی امام علی (ع) با اصحاب خود به بابل رفت در بین راه مکان مناسبی برای نماز نیافتند و بدنبال آن همچنان حرکت می کردند تا به مکانی رسیدند که از همه جا بهتر بود اما نزدیک بود خورشید غروب کند . اگر چه امام (ع) نماز خود را با عده ای از اصحاب خود اقامه کرده بود امام جمع زیادی از آنها نماز نخوانده بودند و از این رو در باره ی نماز خود به سخن پرداختند وقتی امام علی (ع) سخنان آنها را شنید از خدایتعالی درخواست کرد که خورشید را برای او برگرداند تا اصحابش نماز خود را در وقت آن بجا آورند. خداوند دعای او را مستجاب کرد و خورشید را برگرداند به گونه ای که وقت نماز عصر بود. وقتی به آخر نماز رسیدند و سلام نماز را بپایان بردند، خورشید غروب کرد.

مردم از ظهور این معجزه به تسبیح و تحلیل و استغفار و حمد فراوان خداوند پرداختند و این خبر در همه جا منتشر گردید[۲].

سخن گفتن زمین با امام (ع)

اسماء بنت عمیس گوید: فاطمه زهرا (س) فرمود : یکی از شبها که علی (ع) بر من وارد شد مرا به هراس انداخت . عرض کردم : چگونه تو را به هراس انداخت ای سرور زنان عالمین . فرمود : شنیدم که زمین با او حرف می زد و او نیز با زمین سخن می گفت[۳].

کندن صخره ی بزرگ از زمین

امیرالمؤمنین (ع) با اصحاب خود به صفین می رفت که در بیابان با مشکل بی آبی مواجه گردیدند و تلاش آنها سودی نبخشید تا اینکه امام (ع) جایی را معین کرد و فرمود : اینجا را حفر کنید تا به آب دست یابید . آنها زمین را کندند تا به سنگ بزرگ رسیدند و متوقف شدند. به خدمت حضرت رسیدند و گفتند اینجا صخره ای است که کلنگ درآن اثر نمی کند . امام علی (ع) فرمود: این صخره بزرگ بر روی آب قرار گرفته است و اگر برداشته شود به آب خواهید رسید. همه تلاش کردند تا آن را بردارند اما تلاش جمعی آنها مؤثر قرار نگرفت. وقتی امام علی (ع) دید برداشتن این سنگ عظیم از توان آنها خارج است بسراغ سنگ آمد و انگشتان خود را زیر آن برد و آن را حرکت داد و آن را از جا کند و به فاصله چند متر بدور افکند . آنگاه اصحاب او آب زلالی را مشاهده کردند و از آن نوشیدند . این گواراترین ، خنک ترین و زلال ترین آبی بود که در سفر خود به آن دست یافته بودند.

امام علی (ع) فرمود : بخورید و ذخیره کنید . سپس به سراغ صخره رفت و سنگ را به همان صورت اول بر جای خود گذارد و اثر چاه را ناپدید کرد.[۴]

تبدیل سنگ ریزه ها به جواهر

امام علی (ع) و بعضی از اصحاب آن حضرت در مسجد کوفه حضور داشتند . مردی خطاب به امام علی (ع) عرض کرد: پدر و مادرم فدایت من تعجب می کنم از این دنیایی که در دست این گروه است وشما از آن بهره ای ندارید.

حضرت فرمود : تو گمان کرده ای ما دنیا را می خواهیم و به ما داده نمی شد؟

آنگاه یک مشت از سنگ ریزه ها را برداشت و به اعجاز خود به جواهر مبدل ساخت و پرسید اینها چیست؟ عرض کردم : بهترین نوع جواهر است . سپس حضرت فرمود: اگر دنیا را بخواهیم برای ما وجود دارد اما نمی خواهیم و پس از آن آنها را بدور افکند و دوباره سنگ ریزه ها به حال او بازگشتند. [۵]

توقف زلزله

فاطمه زهرا (ع) می فرماید: در زمان ابوبکر و عمر زلزله ای پیش آمد که مردم به وحشت افتادند و به آندو پناه بردند. اما دیدند آنها خود از ترس به امام علی (ع) پناه برده اند. مردم نیز بدنبال آنها به خانه ی آن حضرت رفتند. امام علی(ع) بدون توجه به ترس و وحشت آنها از منزل بیرون آمد و مردم نیز بدنبال او حرکت کردند تا به یک بلندی رسیدند. امام علی(ع) بر بلندی نشست و دیگران در اطراف او نشستند و به ساختمانهای شهر که همچنان مورد زلزله های مکرر قرار می گرفت نگاه می کردند. آنگاه فرمود: گویا شما از آنچه دیده اید هراسناک شده اید؟ جواب دادند : چگونه هول و هراس نداشته باشیم در حالی که ما تا بحال چنین جیزی ندیده بودیم. سپس امام علی (ع) لبهای خود را حرکت داد و بعد از آن دستهای خود را به زمین زد و به آن فرمود : تو را چه شده است؟ آرام شو! و زمین آرام گرفت.

مردم در تعجب فرو رفتند بیش از آنچه از زلزله به تعجب و حیرت فرو رفته بودند. امام (ع) فرمود: شمااز کار من تعجب کردید؟ گفتند : آری . فرمود: من آن کسی هستم که خداوند فرموده است : «اذا زلزلت زلزالها و اخرجت الارض اتقالها و قال الانسان مالها» ( هنگامی که زمین به زلزله درآید و اخبار درون خود را آشکار کند، انسان می گوید: زمین را چه شده است. ) من همان انسانی هستم که در قیامت به زمین می گویم تو را چه شده است .

«یومئذ تحدث اخبارها» (در این روز زمین خبرهای خود را بیان می کند.) برای من اخبارش را بیان

می کند.[۶]

پرده برداری از بهشت و جهنم

عده ای از اصحاب امام علی (ع) به او گفتند : وصی حضرت موسی و عیسی (ع) دلایل معجزات و نشانه هائی را به مردم نشان می دادند. شما نیز اگر معجزاتی به ما نشان دهید قلبهای ما مطمئن می شود . اما علی (ع) فرمود: شما تحمل علوم، دلایل و نشانه ها را ندارید. اما مردم اصرار کردند. سرانجام امام (ع) آنها را بسوی قبرستان حرکت داد تا به یک سرزمین خشک و نمکزاری رسیدند. آنگاه آهسته دعا کرد و گفت : پرده ات را کنار زن. ناگهان باغها و نهرها در یک سو و آتش در سوی دیگر جهنم نمایان گشت. عده ای گفتند : سحر، سحر. عده ای معجزه ای حضرت را پذیرفتند و گفتند : پیامبر (ص) فرمود: قبر باغی از باغهای بهشت یا حفره ای از گودیهای جهنم است[۷].

تسبیح سنگ ریزه ها

سلمان گوید : عده ای از ما در محضر رسول خدا نشسته بودیم که علی بن ابیطالب(ع) آمد. پیامبر(ص) مشتی سنگ ریزه به او داد. هنوز آنها در دست علی (ع) قرار نگرفته بودند که به سخن آمدند و می گفتند : لا اله الا الله ، محمد رسول الله، رضیت بالله ربا و بمحمد نبیا و بعلی بن ابیطالب ولیا ( خدائی جز خدای یگانه نیست، محمد فرستاده ی خداست، راضی شدم که خداوند پروردگار من و محمد پیامبر علی بن ابیطالب مولی و سرور می باشد.)

آنگاه پیامبر (ص) فرمود: هر کسی از شما که راضی به خدا و ولایت علی بن ابیطالب باشد از ترس خدا و عقاب او در امان است. [۸]

فرو نشاندن آب فرات

آب فرات فوران کرده بود به گونه ای که مردم هراسناک شدند. به محضر امیرمؤمنان (ع) رسیدند و از زیادی آب شکوه کردند. امام علی (ع) و دو فرزندش حسن و حسین (ع) سوار بر مرکب شدند و حرکت کرند تا به آب فرات رسیدند. امام علی (ع) بر لب آب ایستاد در حالی که آب از دو طرف بالا زده بود .

آنگاه با تازیانه پیامبر (ص) که در دست داشت بر آب به اندازه ی یک زراع فرو نشست ، ضربه ی دیگری به آب زد و به اندازه ی دو زراع دیگر فرو نشست .

مردم که این معجزه ی آشکار را از امام (ع) مشاهده کردند عرض کردند:

یا امیرالمؤمنین : آب را بیشتر کاهش ده. حضرت فرمود: من از خداوند خواستم و او آنچه را که مشاهده کردید عطا فرمود و خوش ندارم که بنده ی مصری باشم[۹] .

۱- امالی صدوق ، ص ۳۵۱، بحار الانوار، ج ۴۱، ص ۱۷۷. سخن امام علی (ع) با خورشید مشهور و با سندهای گوناگونی و عبارات مختلف نقل شده است.

۲- ارشاد مقید، ص ۱۶۲- بحارالانوار ، ج ۴۱، ص ۱۷۲- این معجزه در روایات و مضامین نزدیک به هم نقل گردیده است.

۳- بحار الانوار ، ج ۴۱ ، ص ۲۷۱ .

۴- ارشاد شیخ مفید – بحار الانوار ، ج ۴۱ ، ص ۲۶۱ .

۵- بصارالدرجات ، ص ۱۰۹ – بحار الانوار ، ج ۴۱، ص ۲۵۵.

۶- علل الشرایع، ص ۱۷۶- بحار الانوار ، ج ۴۱ ، ص ۲۵۴.

۷- بحار الانوار ، ج ۴۱، ص ۲۴۸.

۸- بحار الانوار، ج ۴۱، ص ۳۵۱.

۹- بحار، ج ۴۱، ص ۲۴۹ .

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: fgdg از [ ایران ]
ممنون خیلی به دردم خورد
1393/09/30 ساعت 23:19
امتیاز: 1 0